|
خوش به حال اونهائی كه امروز افتخار پابوسی اون حضرت رو دارند . خیلی ها دلشون میخواست الان تو صحن و سرای با صفاش بودند . شاید من و شما هم الان دلمون پر میكشه تا حتی برای مدتی كوتاه سفری داشته باشیم به جایگاهی چه بسيار زيبا از ملکوت... به قطعه ای از بهشت ! اما در زمین ... جائیكه همه غم های دنیا رو از یادمون میبره و با زیارت بارگاه مقدسش روحمون تازه میشه... جائیكه هیچگونه زشتی ای نیست... روح انسان آزرده نمیشه... دلها همه شکسته است اما از شوق حضوری كه در جایگاهش مهربانی هست و لطف بیكران... عطر بالهای فرشتگان مشام رو نوازش میده... كبوترهای معصوم حرم پایبندی و آزادگی رو نوید میدن... حضوری پر عطوفت از آقامون احساس میشه... خواسته ها بزرگ است و اشک چشم مستمر...
پشت كوههای خراسون گنبد طلاتو دیدن واسه ي دلخوشي دل به جوارت پر كشيدن واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ایوون واسه كفترای معصوم كه تو آسمون میگردن

واسه آدمای مغموم كه میان، دخیل میبندن واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله واسه سنگ فرشای ایوون كه برام دنيايي داره دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم یا كه از تربت پاكت مثل یاسا بو بگیرم واسه اون اوج شكفتن توی عالم زیارت واسه اون لحظه كه آدم میرسه به بینهایت واسه اون كفشا كه مردم روی پله در میارن واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو میزارن واسه اون ساحت پاكی كه درش همیشه بازه واسه دستای نیازی كه به سوی تو درازه دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی هیچ كسی نومید و ناكام نمیره از آستانت تو پر از لطف و شفایی واسه درد دوستانت مثل مرهم تو می مونی واسه آدمای دربند تو امیدی كه میشینه توی قلب یه نیازمند تو صدام كن، تو صدام كن، زائر كوی تو باشم یا برای كفترات من، سر ظهر دونه بپاشم من یه قاصر یه خطاكار، لحظه خوب مناجات میدونم كه هیچ نیازی به زیارتم نداری اما من غرق نیازم ،آقا تو بزرگواری واسه تو حرم نشستن واسه لحظهی رسیدن دل من تنگه میدونی؟ كاشكی قابلم بدونی
زيارت قبول ، زائر 
|